تبلیغات
کرسی آزاداندیشی - بیانات رهبری 31/5/1389
کرسی آزاداندیشی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


آزاد اندیشی شعار مظلوم جامعه
اگر بخواهیم در زمینه گسترش و توسعه واقعىِ فرهنگ و اندیشه و علم حقیقتاً کار کنیم، احتیاج داریم به این‏که از مواهب خدادادى و در درجه اوّل آزاداندیشى استفاده کنیم. آزاداندیشى در جامعه ما یک شعار مظلوم است. تا گفته مى‏شود آزاداندیشى، عدّه‏اى فورى خیال مى‏کنند که بناست همه بنیانهاى اصیل در هم شکسته شود، و آنها چون به آن بنیانها دلبسته‏اند، مى‏ترسند. عدّه‏اى دیگر هم تلقّى مى‏کنند که با آزاداندیشى باید این بنیانها شکسته شود. هر دو گروه به آزاداندیشى – که شرطِ لازم براى رشد فرهنگ و علم است – ظلم مى‏کنند. ما به آزاداندیشى احتیاج داریم. متأسّفانه گذشته فرهنگ کشور ما فضا را براى این آزاداندیشى بسیار تنگ کرده بود.
حضرت امام خامنه‌ای (دامت برکاته)

مدیر وبلاگ : س بابائی
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما موضوع برای برگزاری کرسی آزاد اندیشی آتی در چه زمینه‌ای باشد؟(امکان انتخاب چند گزینه وجود دارد)







بیانات رهبری در دیدار دانشجویان در یازدهمین روز ماه رمضان 31/5/1389

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
خداوند متعال را سپاسگزارم كه به ما توفیق داد و عمر داد كه یك بار دیگر این جلسه‌ى پرنشاط و شیرین و پرانگیزه را در ماه رمضان تجربه كنیم. ما هر سال ماه رمضان چنین جلسه‌اى داریم، و به شما عرض بكنم یكى از مطلوبترین و شیرین‌ترین جلسات من این جلسه است.
 اولاً از مطالبى كه برادران و خواهران دانشجو میگویند، من استفاده میكنم. نكاتى براى من پیش مى‌آید كه جدید و تازه است و از آنها بهره میبرم. بعلاوه گاهى پیشنهادهائى هست كه اینها به دستگاه‌ها منعكس و منتقل میشود؛ و بدانید و مطمئن باشید كه در حد امكان و وسع و ظرفیت، دنبال هم میشود؛ یعنى اینجور نیست كه تصور بشود حالا یك حرفى گفته شد و در فضا پرتاب شد و تمام شد؛ نه، واقعاً یكایك این مطالبى كه گفته میشود - حالا آن مقداریش كه مورد تأیید و تصدیق و قبول ماست؛ كه غالباً هم همین جور است - دنبال میشود.
 خوب، جلسه‌ى امروز جلسه‌ى بسیار پرطراوتى بود؛ جوانهاى عزیز آمدند در همه‌ى زمینه‌ها مطالبى گفتند. اولاً در بین این برادران و خواهران اختلاف نظرهائى وجود داشت كه به نظر من این اختلاف نظرها بسیار شوق‌انگیز است؛ همین خوب است. نظرات گوناگونى در زمینه‌هاى واحدى مطرح میشود و هر نظرى استدلالى دارد، طرفدارانى دارد؛ این عرصه‌اى است براى فكر كردن، ژرف‌گرائى و ژرف‌یابى كردن و به حقیقت رسیدن. نه اینكه حالا شما منتظر باشید كه من درباره‌ى مواردى كه محل اختلاف است یا از من سؤال شد - كه این اختلاف نظر در دانشگاه وجود دارد - حتماً یك حرف قاطعى بزنم كه همان بشود فصل‌الخطاب؛ نه، یك جاهائى البته فصل‌الخطاب لازم است، كه رهبرى یا مقامى كه سخنش فصل‌الخطاب است، آنجا حرف بزند؛ اما این از آن موارد نیست؛ اینها مواردى است كه اغلبش هیچ نیازى به فصل‌الخطاب ندارد. یك اختلاف نظرى هم وجود دارد؛ خوب، باشد؛ چه عیب دارد؟ من آن روز به مسئولین كشور كه اینجا بودند، در یك مورد خاصى گفتم خوب، اختلاف نظر هست؛ اما اختلاف نظر فاجعه كه نیست. این اختلاف نظر چه عیب دارد؟ یك وقت بحث سر این است كه این شلیك را به طرف دشمن بكنیم یا نكنیم؛ اینجا بله، اختلاف نظر مشكل درست میكند. اما یك وقت قضیه اینجورى نیست؛ در مسائلِ نظرى است، مسائل دامنه‌دار اجتماعى است؛ این اختلاف نظرها به نظر من شوق‌انگیز است؛ براى من كه اینجور است. شماها كه جوانید، بیشتر از كسى در سنین پیرىِ من باید از این نظرات مختلف و استدلالهاى گوناگون به شوق بیائید.
 در صحبتهاى امروز من دقت كردم، مطالعه كردم؛ دیدم صحبتها حقاً و انصافاً عمیق بود. در بعضى از سالها، بعضى از جوانها كه مى‌آیند صحبت میكنند، گاهى در دلم گله‌مند میشوم به خاطر اینكه عمقى در حرفها نمى‌یابم. امروز اینجور نبود؛ امروز من حرفها را عمیق یافتم؛ حالا منهاى تعارفات و اظهار محبتهائى كه نسبت به بنده میشود - كه اینها حساب دیگرى دارد - اما آنچه كه به عنوان نظر مطرح شد، از اول تا آخر، من دیدم حرفهاى عمیقى است، حرفهاى فكرشده‌اى است؛ نه اینكه لزوماً همه، حرفهاى صحیحى است؛ نه، توش صحیح هم هست، ضعیف هم هست؛ اما فكر شده است، حرفهائى است كه رویش مطالعه شده؛ این مهم است. بخصوص در آن مواردى كه گوینده‌ى سخن از طرف یك جماعتى حرف زد - یعنى از طرف تشكلها صحبت كرد - این نشان‌دهنده‌ى این است كه در این عقبه، یك ظرفیت همفكرى و همكارى در اندیشه وجود دارد؛ كه این هم باز به نوبه‌ى خود یك چیز مثبتى است كه بنده را خرسند میكند. یك وقت هست شما یك آدم بافكرى هستید، مى‌نشینید یك چیزى را بیان میكنید؛ خوب، فكر خوبى هم هست، این چیز خوبى است؛ اما از این بهتر این است كه شما با یك جمعى نشستید فكر كردید؛ نظرات مخالفى بوده، برآیند همه‌ى آن نظرات شده اینها؛ اینها را اینجا مطرح كردید. من نشانه‌هاى این معنا را مشاهده كردم؛ بخصوص در آن بیاناتى كه از طرف یك تشكلى بیان شد.
 خوب، جلسه‌ى امروز به نظر من جلسه‌ى بسیار خوبى بود؛ من خدا را سپاسگزارم. از آن كسانى هم كه آمدند صحبت كردند - چه دخترها، چه پسرها - تشكر میكنم؛ خیلى خوب بود.
 مطالبى هم دارم كه حالا به قدر وقت عرض خواهم كرد؛ لیكن از همه‌ى مطالب بالاتر این است كه شما جوانید، دلهاى شما پاك است، ناآلوده است. به عمق این حرف هم شما حالا نمیرسید، كه این ناآلودگى معنایش چیست، گرفتارى دلهاى آلوده كجاست؛ این را شما كه جوانید، حالا حالاها به آن نمیرسید؛ به حدود سنى ما كه رسیدید، آن وقت گرفتارى را میفهمید، مى‌بینید كه چقدر این زلالى دل در دوره‌ى جوانى قیمت و ارزش دارد، كه دیگر قابل برگشت هم نیست.
 امروز این سرمایه در اختیار شماست. من حرفم این است: این دل پاك و زلال را هرچه میتوانید، با منبع عظمت، با منبع حقیقت، با منبع زیبائى - یعنى ذات مقدس بارى‌تعالى - پیوند دهید و نزدیك كنید. اگر موفق شدید، تا آخر عمر زندگى سعادتمندانه خواهید داشت؛ اگر حالا موفق نشوید، بیست سال دیگر سخت‌تر است؛ اگر بیست سال بعد هم - كه شماها چهل سال، چهل و پنج سال سنتان هست - موفق نشوید، بیست سال بعدش بسیار بسیار مشكل‌تر است؛ یعنى در سنینِ كمتر از سنِ حالاى من. خیلى سخت خواهد شد. نه اینكه محال باشد، اما مشكل است. حالا دل را به خدا پیوند بزنید. راهش هم در شرع مقدس باز است؛ یك كار رمزآلود پیچیده‌اى نیست. شما قله‌ى كوه را از پائین نگاه میكنید، مى‌بینید كسانى آنجا هستند؛ اینجور نیست كه تصور كنید اینها بال زدند رفتند آنجا؛ نه، اینها از همین مسیرى كه جلوى پاى شماست، جلو رفتند و به آنجا رسیدند. دچار توهم نشویم، خیال نكنیم كه با یك نوع حركت غیرعادى و غیرمعمولى میتوان به آن قله‌ها رسید؛ نه، آنهائى كه در آن قله‌ها مشاهده میكنید، از همین راهها عبور كردند. این راهها چیست؟ در درجه‌ى اول، ترك گناه. گفتنش آسان است، عملش سخت است؛ اما ناگزیر است. دروغ نگفتن، خیانت نكردن، از لغزشهاى گوناگون جنسى و شهوانى پرهیز كردن، از گناهان پرهیز كردن؛ قدمِ مهمترینش این است. بعد از ترك گناه، انجام واجبات، و از همه‌ى واجبات مهمتر، نماز است. «و اعلم انّ كلّ شى‌ء من عملك تبع لصلاتك»؛(1) همه‌ى كار انسان تابع نماز است. نماز را به وقت بخوانید، با توجه و با حضور قلب بخوانید. حضور قلب یعنى بدانید كه دارید با یكى حرف میزنید؛ بدانید یك مخاطبى دارید كه دارید با او حرف میزنید. این حالت را اگر در خودتان تمرین كردید، اگر توانستید این تمركز را ایجاد كنید، تا آخر عمر این براى شما میماند. اگر حالا نتوانستید - همان طور كه گفتم - بیست سال بعد سخت است، بیست سال بعدش سخت‌تر است؛ بعد از آن، كسى اگر از قبل نكرده باشد، خیلى خیلى سخت است. از حالا عادت كنید این تمركز را در حال نماز در خودتان ایجاد كنید و به وجود بیاورید. آن وقت این آن صلاتى است كه: «تنهى عن الفحشاء و المنكر».(2) «تنهى» یعنى شما را نهى میكند؛ معنایش این نیست كه مانعى جلوى شما میگذارد كه شما دیگر نمیتوانید گناه كنید؛ نه، یعنى دائم به شما میگوید گناه نكن. خوب، روزى چند نوبت از درون دلِ انسان به او بگویند گناه نكن، گناه نكن، انسان گناه نمیكند. این نماز است.
 روزه‌ى ماه رمضان خیلى مغتنم است؛ مبارزه‌ى با گرسنگى، تشنگى، گرما و سختى‌هائى كه انسان دارد. انس با قرآن و انس با نهج‌البلاغه و انس با صحیفه‌ى سجادیه و دعا و نافله و نماز شب و هر كار كه توانستید بعد از آن بكنید.
 این دل نورانى و پاكیزه را كه در شما هست، قدر بدانید. نه اینكه من بخواهم براى خوشامد شما حرف بزنم؛ نه، جوانهاى عالَم كه فقط شما نیستید؛ جوان خاصیتش این است. دلتان پاكیزه است. حالا چون براى شما قابل مقایسه نیست، نمیتوانید این موضوع را احساس كنید. در طول زمان، گرفتارى‌ها، غبارها، لجنها و زنگارها دل را میپوشاند. در روایت دارد كه وقتى گناهى میكنید، یك نقطه‌ى سیاهى در قلب شما به وجود مى‌آید - البته اینها زبان نمادین است، زبان سمبلیك است - گناه دوم را كه میكنید، این نقطه‌ى سیاه دو برابر میشود. هرچه گناه بكنید، این نقطه‌ها هى اضافه میشود، تا اینكه همه‌ى قلب را سیاهى میگیرد. ترجمه‌ى مفهوم عرفى‌اش همین است كه من گفتم؛ یعنى شما الان دل و جان و روح آماده‌اى دارید، بمرور گناهان، گرفتارى‌ها و مشكلات فراوانى كه در مسیر مبارزات زندگى انسان به وجود مى‌آید - در سیاست، در اقتصاد، در یك لقمه نان، در به دست آوردن امكانات زندگى - چنانچه انسان از حالا تمرین نكرده باشد، اینها گرفتارى‌ها را زیاد میكند، دل را تاریك میكند. پس عرض اول ما و حرف اصلى ما این است. شما مثل فرزندان من هستید. من اگر بخواهم به بچه‌هاى صلبى و نسبىِ خودم بهترین سفارشها را بكنم، همینى كه به شما عرض كردم، به آنها خواهم گفت.
 توجه هم داشته باشید؛ اغلب لغزشهائى كه - نمیگویم همه - در عرصه‌هاى گوناگون و میدانهاى گوناگون براى انسانها پیش مى‌آید، ناشى از رعایت نكردن همین نكته‌ى اصلى و مهمى است كه گفتم؛ حتّى در میدان جهاد. در جنگ احد - خوب، قضایا را میدانید دیگر - یك عده‌اى كوتاهى‌اى كردند كه فاجعه آفرید. اگر قضایاى جنگ احد را نخوانده‌اید، توى كتابهاى تاریخ هست؛ بروید بخوانید، كه من دیگر نخواهم اینجا شرح بدهم. قرآن درباره‌ى همینها میگوید: «انّ الّذین تولّوا منكم یوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما كسبوا».(3) حاصل ترجمه این است: آن كسانى كه شما دیدید روز جنگ احد آنجور به دشمن پشت كردند و فاجعه درست كردند و موجب شهادت حمزه‌ى سیدالشهداء و بزرگانى از اصحاب شدند - انّما استزلّهم الشّیطان ببعض ما كسبوا - لغزش آنها را شیطان از ناحیه‌ى آنچه كه قبلها انجام داده بودند، زمینه‌سازى كرد؛ یعنى گناهانشان. از این قبیل آیه در قرآن آیات متعددى داریم. پرهیز نكردن ما از گناه، اثرش را در مدیریت امور كشور اگر داشته باشیم، مدیریت یك بخشى اگر داشته باشیم، اگر در میدان جنگ حاضر شویم، اگر در یك آزمون مالى و اقتصادى گیر كنیم، در همه‌ى اینجاها نشان میدهد. بنابراین، این حرف اصلى ماست. خلاصه عرض میكنم؛ قدر جوانى را بدانید. این معنایش این است كه قدر دلهاى پاك را بدانید، خودتان را بیشتر با خدا مأنوس كنید. راهش هم ترك گناه و توجه به نماز است؛ و بعد از نمازهاى واجب و آن توجهى كه عرض كردم، دیگر هرچه كه توانستید، مستحبات، دعا و بقیه‌ى كارها را انجام دهید. ان‌شاءاللَّه خداى متعال هم راهها را باز میكند.
 خوب، مطالبى را من یادداشت كردم اینجا به شما عرض كنم؛ لیكن سؤالاتى هم كه شما مطرح كردید و موضوعاتى هم كه گفتید، موضوعات مهمى است. بد نیست من درباره‌ى بعضى از اینها مطالبى عرض كنم.
 یك سؤال این بود كه آیا جریان دانشجوئى میتواند آنجائى كه ایرادى به نظرش مى‌آید، سؤال كند؟ پاسخ این است كه بله، باید سؤال كنید. ایرادى ندارد كه سؤال كنید؛ به شرط اینكه همان طور كه خود این برادر هم گفت، قضاوت نكنید؛ اما سؤال كنید. بهترین روش سؤال و پاسخ هم این است كه مسئولین بیایند توى مجموعه‌هاى دانشجوئى. من همین جا از مسئولین درخواست میكنم كه دیدارهاى دانشجوئى‌شان را زیاد كنند. امروز بهترین قشرهاى كشور اینهایند؛ هم جوانند، هم باسوادند، هم تحصیلكرده‌اند، داراى فهمند، داراى انگیزه‌اند؛ مسئولین بروند شركت كنند. این سؤالات مطرح بشود، احتمالاً پاسخهاى قانع كننده‌اى هم خواهید شنید. كمااینكه خود من در برخورد با بعضى از مسئولین، احیاناً بعضى از همین سؤالهاى شما یا سؤالاتى از این قبیل را از آنها دارم. خوب، یك جوابى میدهند، انسان احیاناً قانع میشود؛ ممكن هم هست جواب قانع كننده‌اى نداشته باشند. به هر حال طرح سؤال، خوب است. مراقبت كنید طرح سؤال را مخلوط نكنید و اشتباه گرفته نشود با معارضه. آن چیزى كه من قبلها هم گفته‌ام، بارها هم گفته‌ام، الان هم میگویم، این است كه جریان دانشجوئى یا جنبش دانشجوئى یا هر چیز دیگر كه اسمش هست، تصور نكند كه وظیفه‌اش این است كه با دستگاه متولى امر و متصدى اداره‌ى كشور معارضه كند؛ نه، این خطاست؛ چه لزومى دارد؟ معارضه كردن كه كارِ همیشه درستى نیست؛ ممكن است یك جا درست باشد، یك جا درست نباشد. مهم این است كه شما حرفتان را مطرح كنید، استدلالتان را مطرح كنید، پاسخ قانع كننده‌اى بخواهید؛ مسئولین هم باید پاسخ بدهند.
 یك سؤال دیگر این است كه بعضى‌ها میگویند وحدت، بعضى‌ها میگویند خلوص؛ شما چه میگوئید؟ من میگویم هر دو. خلوص كه شما مطرح میكنید - كه ما بایست از فرصت استفاده كنیم و حالا كه غربال شد، یك عده‌اى را كه ناخالصى دارند، از دائره خارج كنیم - چیزى نیست كه با دعوا و كشمكش و گریبان این و آن را گرفتن و با حركت تند و فشارآلود به وجود بیاید؛ خلوص در یك مجموعه كه اینجورى حاصل نمیشود؛ ما به این، مأمور هم نیستیم. در صدر اسلام، خوب، با پیغمبر اكرم یك عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّ‌بن‌كعب بود، عمار بود، كى بود، كى بود؛ اینها درجه‌ى اول و خالص‌ترینها بودند؛ عده‌اى دیگر از اینها یك مقدارى متوسطتر بودند؛ یك عده‌اى بودند كه گاهى اوقات پیغمبر حتّى به اینها تشر هم میزد. اگر فرض كنید پیغمبر در همان جامعه‌ى چند هزار نفرى - كه كار خالص‌سازى خیلى آسانتر بود از یك جامعه‌ى هفتاد میلیونى كشور ما - میخواست خالص‌سازى كند، چه كار میكرد؟ چى برایش میماند؟ آن كه یك گناهى كرده، باید میرفت؛ آن كه یك تشرى شنفته، باید میرفت؛ آن كه در یك وقتى كه نباید از پیغمبر اجازه‌ى مرخصى بگیرد، اجازه‌ى مرخصى گرفته، باید میرفت؛ آن كه زكاتش را یك خرده دیر داده، باید میرفت؛ خوب، كسى نمیماند. امروز هم همین جور است. اینجورى نیست كه شما بیائید افراد ضعاف‌الایمان را از دائره خارج كنید، به بهانه‌ى اینكه میخواهیم خالص كنیم؛ نه، شما هرچه میتوانید، دائره‌ى خلّصین را توسعه بدهید؛ كارى كنید كه افراد خالصى كه میتوانند جامعه‌ى شما را خالص كنند، در جامعه بیشتر شوند؛ این خوب است. از خودتان شروع كنید؛ دور و بر خودتان، خانواده‌ى خودتان، دوستان خودتان، تشكل خودتان، بیرون از تشكل خودتان. هرچه میتوانید، در حوزه‌ى نفوذ تشكل خود، براى بالا آوردن میزان خلوصهاى فردى و جمعى تلاش كنید؛ كه نتیجه‌ى آن، خلوص روزافزون جامعه‌ى شما خواهد شد. راه خالص كردن این است.
 وحدت هم كه ما گفتیم - كه بعد سؤالات دیگرى هم در این زمینه شده - منظور من اتحاد بر مبناى اصول است. بنابراین وحدت با كیست؟ با آن كسى كه این اصول را قبول دارد. به همان اندازه‌اى كه اصول را قبول دارند، به همان اندازه ما با هم مرتبط و متصلیم؛ این میشود ولایت بین مؤمنین. آن كسى كه اصول را قبول ندارد، نشان میدهد كه اصول را قبول ندارد یا تصریح میكند كه اصول را قبول ندارد، او قهراً از این دائره خارج است. بنابراین با این تفصیل و توضیحى كه عرض شد، هم طرفدار وحدتیم، هم طرفدار خلوصیم.
 یك سؤالى هم در خلال صحبت بود، من این را گاهى بیرون هم شنفته‌ام. میگویند آیا ما هم باید مثل رهبرى موضع بگیریم یا نه؟ خوب، رهبرى یك تكلیفى دارد، ما یك تكلیف دیگر داریم. ببینید، نبادا كسى تصور كند كه رهبرى یك نظرى دارد كه برخلاف آنچه كه به عنوان نظر رسمى مطرح میشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل میكند كه اجراء كنند؛ مطلقاً چنین چیزى نیست. اگر كسى چنین تصور كند، تصور خطائى است؛ اگر نسبت بدهد، گناه كبیره‌اى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همینى است كه صریحاً اعلام میشود؛ همینى است كه من صریحاً اعلام میكنم.
 چند سال قبل كه یك قتلى اتفاق افتاده بود و دشمنان جنجال كردند، تبلیغات كردند و گفتند اینها فتوا داشتند، دستور داشتند، و میخواستند یك جورى پاى رهبرى را میان بكشند، توى نماز جمعه گفتم: اگر من یك وقتى اعتقاد پیدا كنم كه یك نفرى واجب‌القتل است، این را توى نماز جمعه علنى خواهم گفت. نه جایز است، نه شایسته است كه مواضع دیگرى غیر از آنچه كه رهبرى به صورت علنى و صریح به عنوان مواضع خودش اعلام میكند، وجود داشته باشد؛ نه، همینى است كه دارم میگویم.
 البته ممكن است كیفیت روزه گرفتن شما با بنده، نماز خواندن شما با بنده یك تفاوتهائى داشته باشد. خوب، شما جوانید، دانشجوئید؛ فعالیت دینى شما، فعالیت اجتماعى شما جوانانه است؛ با رفتار پیرمردانه‌ى پیرمردها طبعاً تفاوت پیدا میكند. از این تفاوتهاى قهرى و طبیعى نمیشود صرف‌نظر كرد.
 مسئله‌ى حفظ نظام مطرح شد. به نظر ما - همین طور كه گفتیم - حفظ نظام واجب است و اوجب از همه‌ى امور است. نظام هم یك مرزهاى مشخصى دارد كه یكى از این مرزها، مرزهاى اخلاقى و فرهنگى است و شكى نیست كه باید حفظ شود.
 چند نكته هم در مورد مرجعیت علمى و الزامات آن گفته شد كه نكات درستى بود. من خواهش میكنم مسئولین توجه كنند و این مطالب یادداشت شود.
 یك اشكالى شد كه چرا كالاى فرهنگىِ مناسب با عدالت تولید نمیشود. این اشكال ما هم هست؛ كاملاً درست است. كالاهاى فرهنگىِ تولیدى ما رسا نیست. با اینكه ما هنرمند خوب داریم، نویسنده‌ى خوب داریم، بازیگر خوب داریم، اما نمایش متناسب با خواسته‌هاى فرهنگى‌مان كم به وجود مى‌آید. لازم است مدیریتهاى فرهنگى یك مقدارى در این زمینه‌ها بیشتر كار كنند. البته میدانید، اینجور كارها كارهائى نیست كه یكشبه به وجود بیاید. یعنى اینجور نیست كه حالا بگوئیم خیلى خوب، كالاى فرهنگى تولید كنیم، همین الان بروند و براى مثلاً شش ماه آینده یا یك سال آینده، ده تا، بیست تا - یا بیشتر یا كمتر - فیلم انقلابى، فرهنگى و اسلامى درست كنند. اینها همه زیرساختهائى لازم دارد - مثل زیرساختهاى طبیعى - تا این زیرساختها فراهم نباشد، كار به وجود نمى‌آید. این زیرساختها بعضى‌اش كاملاً فراهم نیست، كه اینها در طول زمان باید به وسیله‌ى دولتهاى مختلف، به وسیله‌ى مسئولین گوناگون فراهم میشده؛ بعضى حتّى در یك دوره‌هائى تخریب هم شده! در بعضى از دوره‌ها، بعضى از زیرساختهاى اعتقادى و فرهنگى ما نه فقط درست نشده، حتّى تخریب هم شده! خوب، حالا باید اینها را روبه‌راه كنند. ولى اشكال، اشكال واردى است؛ من هم این اشكال را دارم؛ هم به صدا و سیما، هم به وزارت ارشاد، هم به سازمان تبلیغات و حوزه‌ى هنرى. ما با اینها نشست و برخاست هم داریم. من مى‌نشینم بحث میكنم، استدلال میكنم؛ یعنى كارى كه بعضى از مسئولین اجرائى باید بكنند، متأسفانه من ناچار خودم این كار را بر عهده میگیرم. همین اواخر با مسئولین فرهنگى راجع به همین مسائل هنرى و سینمائى و هنرهاى نمایشى و غیره نشستهاى متعددى داشتیم. نشستیم بحث كردیم، حرف زدیم؛ امیدواریم ان‌شاءاللَّه به یك جاهاى خوبى برسد. به هر حال این مطالبه‌ى شما مطالبه‌ى درستى است.
 یكى از آقایان راجع به مسئله‌ى خصوصى‌سازى فرهنگ و بهداشت نكته‌اى گفتند كه به نظر من آن نكته هم درست است. خصوصى‌سازى مربوط به شركتهاى ذیل اصل 44 است، كه خوب، یك تعریف مشخصى دارد. به نظر ما مسائل فرهنگى و بهداشتى و اینها، به آن شكل، مشمول این اصل خصوصى‌سازى نمیشود. از طرف مسئولین ذى‌ربط هم مواردى را به من گفته‌اند. به نظر ما این اشكال، اشكال واردى است؛ بایستى مورد توجه قرار بگیرد.
 سیاستهاى خارجى و صدور انقلاب به وسیله‌ى دانشجویان هم البته خوب است؛ نه اینكه بگوئیم كار بى‌فایده‌اى است؛ نه، یقیناً فوائدى دارد؛ لیكن توجه داشته باشید الان در همین زمینه‌ها خیلى دارد كار میشود. در همین زمینه‌ى تماس با مسلمانها، با ملتهاى گوناگون، در آسیا، در آفریقا، در آمریكاى لاتین، خیلى دارد كار میشود. در آمریكاى لاتین كشور اسلامى نیست؛ اما جوامع مسلمان در كشورهاى آمریكاى لاتین، مثل برزیل، مثل بعضى از كشورهاى دیگر، از لبنانى و عرب و شیعه و مسلمان و اینها حضور دارند؛ آنجاها خیلى دارد كار انجام میگیرد. كارهائى كه انجام میگیرد، از نظر شما جوانان عزیز یك مقدارى ناشناخته است؛ ولى به نظر ما عیبى ندارد، كار خوبى است؛ اگر محاسبه شده و با برنامه انجام بگیرد.
 راجع به تبعیض هم مسائلى گفتند كه من اینجا توى پرانتز نوشته‌ام اشكال وارد است. بعضى از اشكالات واقعاً وارد است.
 صحبتى هم راجع به دلائل خروج نخبگان شد. یكى از خانمها گفتند با نخبگانى كه تماس میگیریم، میگویند علت خروج ما اینهاست: مثلاً در داخل، آن كارى كه باید میشده، نشده؛ آن كارى كه نباید میشده، شده. من این حرفها را رد نمیكنم، ممكن است واقعاً همین اشكالات هم وارد باشد؛ اما آن نخبه‌اى كه در دوره‌ى دانشجوئى و بعد از فارغ‌التحصیلى پا میشود میرود خارج، غالباً دلائلش اینها نیست؛ اینها بهانه است. آنجا كسانى هستند كه درِ باغ سبز نشان میدهند، زمینه‌هاى مساعد كارى را به رخ این دانشجو میكشند؛ این دانشجو خیال میكند كه حالا اگر برود آنجا، چنین و چنان خواهد شد. شاید هم واقعاً دستگاه‌هاى دولتى‌اى هستند كه علاوه بر انگیزه‌ى نیاز به دانش و استعداد این جوان، یك انگیزه‌ى دیگر هم دارند و آن، مبارزه‌ى با جمهورى اسلامى است؛ لذا روى این سرمایه‌گذارى میكنند، برمیدارند میبرندش آنجا. حالا آنهائى كه میروند، بعضى البته موفق میشوند، بعضى هم موفق نمیشوند، سرشان به سنگ میخورد، پشیمان هم میشوند؛ از این قبیل هم داریم. از آن طرف هم جوانهائى داریم كه بدون اینكه بحث فرار نخبگان باشد، براى درس خواندن خارج رفته‌اند، مراتب علمىِ خیلى خوبى را هم گذرانده‌اند؛ اما ایمان و انگیزه‌ى دینى و اسلامى و انگیزه‌هاى سالم آنها، آنها را به داخل كشور كشانده. همه‌اش از این طرف نیست كه دارند حركت میكنند؛ از آن طرف هم جوانهائى كه براى تحصیل رفته‌اند، دارند مى‌آیند. ما افرادى را مى‌شناسیم؛ بعضى‌شان نابغه‌اند، بعضى‌شان برجسته‌اند، بعضى‌شان نخبه‌اند؛ اینها مى‌آیند داخل، مشغول كار میشوند؛ مشغول خدمت میشوند. اینجور هم نیست كه شما فرض كنید همه‌اش از این طرف میروند؛ نه، آنها هم مى‌آیند داخل، و امكاناتى هم وجود دارد و كارهائى هم انجام میگیرد.
 یكى از دوستان مسئله‌ى تهاجم به كوى دانشگاه را گفتند. من دنبال این قضیه بودم و هستم. البته بله، حركت كنْد بوده، پیش نرفته؛ باید هم پیش برود و ان‌شاءاللَّه هم خواهد رفت؛ لیكن اینجور نیست كه شما تصور كنید مسئله فراموش شده؛ نه، فراموش نشده. خوب، گرفتارى‌ها زیاد است، كارها زیاد است؛ بعضى از دستگاه‌ها هم شاید انگیزه‌شان براى همكارى كردن در این زمینه، خیلى انگیزه‌ى زیادى نیست - طبعاً انگیزه‌شان ضعیف است - لذا كار كنْد پیش میرود؛ لیكن ان‌شاءاللَّه پیش خواهد رفت.
 گفته میشود كه در دانشگاه‌ها برخوردهاى انضباطى و امنیتى صورت میگیرد. من نمیدانم چه جور برخورد تندى از لحاظ انضباطى و امنیتى در دانشگاه شده، اما این را میدانم كه بالاخره در دانشگاه انضباط لازم است. حالا اگر یك وقت در یك جائى در باب انضباط و اِعمال انضباط یك خرده تندروى بشود، من نمیدانم - ممكن هم هست - لیكن بالاخره انضباط هم لازم است، امنیت هم لازم است. نمیشود محیط دانشگاه را رها كرد. آماج خیلى از توطئه‌هاى دشمن، اصلاً محیط دانشگاه است. خود شما دانشجویان بدانید كه توى آن دائره‌ى قرمز قرار دارید. گاهى اوقات توى عكسها یا توى فیلمها وقتى میخواهند یك نقطه‌اى را مشخص كنند، با دائره‌ى قرمز مشخص میكنند. دشمن، شما دانشجویان را توى دائره‌ى قرمز گذاشته، مشخصتان كرده؛ اصلاً خیلى از برنامه‌ها براى شماست؛ براى لغزاندن شما، براى منحرف كردن شما، براى بى‌خیال كردن شما نسبت به سرنوشت كشور و مصالح انقلاب. چطور میشود دانشگاه‌ها را از نظر دور داشت؟ خوب، بالاخره باید توجه باشد. بله، به نظر ما تندروى و زیاده‌روى در هیچ كارى خوب نیست؛ از جمله در این كار.
 یكى از دوستان گفتند كه اندیشه و علم، دستورى نباشد. من چنین چیزى سراغ ندارم. در جامعه‌ى ما اندیشه دستورى نیست؛ نه علم دستورى است، نه اندیشه دستورى است. كجا؟ مشخص كنند بگویند. كسى كه با این قضیه مبارزه كند، خودِ منم. ما طرفدار آزاداندیشى هستیم. البته من به شماها بگویم، آزاداندیشى جایش توى تلویزیون نیست؛ آزاداندیشى جایش توى جلسات تخصصى است. مثلاً فرض كنید در زمینه‌ى فلان مسئله‌ى سیاسى، یك جلسه‌ى تخصصىِ دانشجوئى بگذارید؛ دو نفر، پنج نفر، ده نفر بیایند آنجا با همدیگر بحث كنند؛ این میشود آزاداندیشى. همین جور، بحث سر معارف اسلامى است؛ همین جور، بحث سر تفكرات مكاتب گوناگون جهانى است؛ همین جور، بحث سر یك مسئله‌ى علمى است. بنابراین جلسه باید جلسه‌ى تخصصى باشد؛ والّا توى جلسات عمومى و در صدا و سیما دو نفر بیایند بحث كنند، آن كسى كه حق است، لزوماً غلبه نخواهد كرد؛ آن كسى غلبه خواهد كرد كه بیشتر عیّارىِ كار دستش است و میتواند بازیگرى كند؛ مثل قضیه‌ى عكس مار و اسم مار. گفت: كدام یكى مار است؟ مردم با اشاره به عكس مار گفتند: معلوم است، مار این است. بنابراین آزاداندیشى در جلسات تخصصىِ متناسب با هر بحثى باید باشد؛ در محیطهاى عمومى جاى آن بحثها و مناظره‌ها نیست. این هم معنایش این نیست كه دارد تحمیل میشود؛ نه، بالاخره یك فكر حق مطرح میشود؛ «ادع الى سبیل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتى هى احسن».(4) این حكمت و موعظه‌ى حسنه و مجادله‌ى احسن براى چیست؟ «ادع الى سبیل ربّك». یعنى این قبلاً یك اصل موضوعى است، دعوت به سمت خداست. در همه چیز همین جور است. دعوت باید با زبان درست انجام بگیرد، اما جهت دعوت باید مشخص باشد. معنى ندارد كه انسان جهت دعوت را آزاد بگذارد؛ این موجب گمراهى مردم میشود. مردم را باید هدایت كرد. مگر نمیگوئید كه دولتها مسئول هدایت افكار مردم هستند؟
 به هر حال مطالب خوبى گفته شد. دوستان انصافاً خوب حرفهائى را مطرح كردند. یكى از دوستان گفتند ما از دست چپ و راست رئیس جمهور دلمان خون است. خوب، حالا دل شما خون - كه خدا نكند خون باشد - اما به شما عرض بكنم؛ اینها جزو مسائل تعیین كننده و اصلى نیست. ممكن است ایراد و اشكال وارد باشد - من در این مورد هیچ قضاوتى نمیخواهم بكنم - ممكن است كسى به یك شخصى یا به یك كارى ایراد داشته باشد؛ منتها باید توجه كنیم كه مسائل را اصلى - فرعى كنیم. مسائل درجه‌ى دوم جاى مسائل اصلى را در انگیزه‌هاى ما، در همت ما، در صرف انرژى‌اى كه میشود، نگیرد. من عرضم فقط این است؛ والّا من نه اعتراض میكنم به اینكه شما چرا از زید یا عمرو خوشتان مى‌آید یا بدتان مى‌آید؛ نه، ممكن است خوشتان بیاید، ممكن است بدتان بیاید - ایرادى ندارد - و نه اعتراض میكنم كه چرا آن ایراد را یك وقت به شكلى كه یك مفسده‌اى نداشته باشد، بر زبان آوردید؛ آن هم به نظرم اشكالى ندارد. فقط توجه كنید كه این جاى مسائل اصلى را نگیرد. مسائل اصلى ما چیزهاى دیگرى است.
 بحث مردمى كردن اقتصاد و اصل 44 و اینها مطرح شد. آقایان مدعى‌اند كه اصل 44 را خوب دارند اجراء میكنند. البته مخالفینى هستند، اعتراض میكنند - هم در مجلس، هم غیر مجلس - میگویند اصل 44 درست اجراء نشده؛ لیكن خود مسئولین دستگاه‌ها میگویند نه، داریم خوب اجراء میكنیم. به نظر من این هم جزو همان سؤالاتى است كه خوب است انجام بگیرد و همان مسئولین توى مجامع دانشجوئى بیایند و اگر واقعاً كارى انجام شده، بگویند و ذهن جوان را قانع كنند؛ اگر هم نمیتوانند قانع كنند، بالاخره بروند یك تجدید نظرى در كار انجام بدهند.
 اشكال كردید بر صدا و سیما، اشكالتان وارد است؛ اشكال كردید بر علنى شدن اختلافات مسئولان، اشكالتان وارد است؛ بنده هم این اشكال را به این آقایان دارم و به آنها هم گفته‌ام؛ اوقات تلخى هم با آنها كرده‌ام.
 بحث تجمع در برابر مجلس را مطرح كردید، كه من البته در آن مورد هیچ اظهار نظرى نمیكنم؛ فقط همین قدر به شما بگویم كه شما همه‌اش گله دارید كه چرا مسئولین نقدپذیر نیستند؛ خوب، شما هم نقدپذیر باشید! نقدپذیرى كه فقط مخصوص مسئولین نیست؛ خوب، بالاخره اگر بر دانشجو هم نقدى وارد است، باید نقدپذیرى كند. جمعیت زیادى آمدند در مقابل مجلس جمع شدند، شعارهائى هم دادند، شعارهایشان هم بد نبود، یك گروهى هم آن وسط شعارهاى تند دادند. البته من نمیگویم آنها آدمهاى بدى‌اند، نابابى‌اند؛ نه، بالاخره تندى كردند، جوانى كردند؛ اما اگر شما هم معتقدید كه این شعارها افراطى بود، زیادى بود، حقش نبود، قبول كنید. اینجور نباشد كه بگوئید بالاخره هرچه كه گوشه‌ى قباى دانشجو را بگیرد - كه دانشجوها قبا هم ندارند! - مورد اعتراض قرار بدهیم. ممكن است به شما هم نقدى وارد باشد؛ نقد را قبول كنید.
 گفتند راجع به مسئله‌ى ولایت كار میكنیم؛ بسیار خوب است. توضیحى هم درباره‌ى بحث ضیافت اندیشه دادند كه بنده را خیلى خوشحال كرد. اینكه گفتند نقشه‌ى جامع علمى‌اى تهیه شده كه با نقشه‌ى موجود تفاوت دارد، من استقبال میكنم؛ حتماً این را به دست ما برسانند. دفتر ارتباط مردمى ما ان‌شاءاللَّه نام این آقا را یادداشت كند و از ایشان بگیرد. اردوهاى دانشجوئى هم بسیار چیز خوبى است و دیدار را هم من موافقم.

 من مطالبى هم اینجا یادداشت كرده‌ام كه متأسفانه وقت كم است، منتها عرض میكنم: اولاً مراقب باشید تشكلهاى دانشجوئى تحت تأثیر اختلاف سلیقه‌ها، نه خودشان در درون دچار انشعاب بشوند، نه با همدیگر اصطكاك و تصادم پیدا كنند. یكى از مصادیق برجسته‌ى وحدتى كه ما به آن توصیه و دعوت میكنیم، همین است. آنجائى كه انسانها را از هم جدا میكند یا به هم نزدیك میكند، اصول و مبانى معرفتى است. وقتى این مبانى مورد اتفاق  و مورد قبولشان نباشد، آنها را از هم جدا میكند؛ اما آن وقتى كه مورد قبولشان باشد، آنها را به هم متصل میكند. اما سلائق نه؛ هر كسى یك سلیقه‌اى دارد، هر كسى یك ذوقى دارد. یكى دانشجوى مهندسى است، یكى دانشجوى  هنر است، یكى دانشجوى پزشكى است - این سه جور سلیقه - در هر كدام هم طیف وسیعى از سلائق و گرایشهاى مختلف هست؛ یكى از چیزى خوشش مى‌آید، یكى خوشش نمى‌آید؛ اینها را مایه‌ى جدائى بین خودتان قرار ندهید، كه به نظر من خیلى مهم است.
 نكته‌ى دوم: در مسائلى كه با سرنوشت كشور ارتباط پیدا میكند، حتماً تحلیل و موضع داشته باشید. بیانیه‌ى تهران مسئله‌ى مهمى بود؛ تحلیل شما از بیانیه‌ى تهران چیست؟ موضعتان چیست؟ موافقید؟ مخالفید؟ قطعنامه‌ى 1929 شوراى امنیت علیه جمهورى اسلامى صادر شده، یا تحریمهاى یكجانبه‌ى آمریكا و اروپا علیه ایران شكل گرفته؛ تحلیل شما از این قضیه چیست؟ این قضیه‌ى كوچكى نیست. موضعتان چیست؟ ایران چه كار كند؟ چون اخم میكنند، تحریم میكنند، دندان نشان میدهند، دستهایمان را بالا ببریم؟ حالا یك قدرى كوتاه بیائیم؟ تحلیلتان این است؟ در داخل كشور ما مجموعه‌هاى سیاسى‌اى هستند كه تحلیلشان این است؛ میگویند وقتى كه طرف خیلى چهره‌ى سگى از خودش نشان میدهد، شما عقب بنشینید! خوب، شما این را قبول دارید؟ عقب بنشینیم؟ یا نه؛ معتقدید كه هر گونه عقب‌نشینى، طرف را تشجیع میكند. بمجردى كه دیدند شما با اخم میترسید، میگویند آقا اخم كنید؛ علاج این آدم اخم است. بمجردى كه دیدند تهدید به كتك یا خود كتك، شما را به عقب‌نشینى وادار میكنند، میگویند دو تا بیشتر بزن تا خوب از همه‌ى حرفهایش دست بردارد. طرف، اینجورى است. محاسبات دنیا این است.
 نكته‌ى دیگرى كه میخواستم به شما عزیزان تذكر بدهم، این است: برادرها و خواهرها! تقویت مبانى معرفتى را جدى بگیرید. البته من امروز كه نگاه میكنم، مى‌بینم در مقایسه با هفت هشت سال پیش كه ماه رمضان در همین جا جلسه تشكیل میشد و دوستان مى‌آمدند صحبت میكردند، توجه به مبانى معرفتى در بین دانشجوها قوى‌تر شده است. بعضى از اظهاراتى هم كه شماها میكنید، نشان‌دهنده‌ى قوّت این مبانى در ذهنهاست؛ این را آدم میفهمد؛ لیكن در عین حال مجموعه‌ى تشكلها تقویت مبانى معرفتى را جدى بگیرند تا بعد، از تشكلها سرریز بشود روى مجموعه‌ى دانشجوها. تقویت مبانى معرفتى خیلى لازم است. ضعف این مبانى، ضررهاى بزرگى به مجموعه‌ى دانشجوئى كشور و مجموعه‌ى تشكلها خواهد زد.
 نكته‌ى دیگر این است كه همه‌ى تشكلها ارتباطاتشان را با بدنه‌ى دانشجوئى تقویت كنند. به نظر من از بدنه‌ى دانشجوئى غافل نشوید. حالا گفتند كه این اردوهاى ضیافت برگزار میشود؛ خوب، این خوب است؛ اینها یكى از همان راههاى ارتباط با بدنه‌ى دانشجوئى است؛ لیكن به نظر من در همه‌ى دوره‌ى سال و در مناسبتهاى مختلف، ارتباط با بدنه‌ى دانشجوئى و همچنین ارتباط با اساتید ارزشى زیاد باشد.
 درباره‌ى علوم انسانى هم دو نفر از خانمها اینجا صحبت كردند؛ حرف درستى است، اشكالاتشان وارد است؛ این حرف ماست؛ این همانى است كه من دنبالش هستم و یكى دو سال قبل از این مطرح كردم. البته آنچه كه ما گفتیم، معنایش همین است كه اساتید و صاحبنظران و پژوهشگران و محققین باید به دنبال تدوین علوم انسانىِ منطبق با مبانى اسلام بروند؛ یعنى علوم انسانى‌اى كه بر اساس فلسفه‌هاى نادرست و غلط مادى شكل نگرفته باشد؛ همچنان كه امروز علوم انسانى غربى اینجورى است. بالاخره اگر علوم سیاسى یا اقتصادى یا فلسفه یا مدیریت و بقیه‌ى علوم انسانى، مبتنى بر نگرش مادى به دنیا باشد و با ارزشهاى مادى بنا شده باشد، طبعاً نمیتواند خواسته‌ها و آرمانهاى جامعه‌اى را كه مسلمان و مؤمن به معارف اسلامى هستند، برآورده كند.
 در پایان، یك جمله هم به همه‌ى شما برادران و خواهران عرض كنم. بدانید عزیزان من! خوشبختانه روند پیشرفت در كشور، در زمینه‌هاى مختلف، روند خوب و مطلوبى است. روند عدالت هم خوب است. خوب، این دهه، دهه‌ى پیشرفت و عدالت نامیده شده است. پیشرفت كه گفتیم، پیشرفت علمى است، پیشرفت فناورى است، پیشرفت سیاسى است، پیشرفت اخلاقى است؛ همه‌ى اینها مورد نظر است. خوب، یك كارهاى خوبى دارد انجام میگیرد؛ لااقل زیرساختهائى براى كارهاى بزرگ و جهشها دارد فراهم میشود. در مورد عدالت هم حداقل این است كه این تفكر دارد همه‌گیر میشود؛ یعنى همه معتقد میشوند به اینكه باید دنبال عدالت رفت، باید عدالت را اجرائى كرد، باید این آرزوها را اجرائى كرد، در محیط اجراء وارد كرد - كه توى صحبتهاى دوستان هم بود - این خودش پیشرفت است. البته این معنایش این نیست كه ما به این مقدار پیشرفت در زمینه‌ى عدالت قانع هستیم؛ نه، آرزو و همت خیلى بالاست؛ آرزوها بالاست، همتها هم بالاست؛ اما میخواهم به شما عرض كنم كه ما داریم جلو میرویم، داریم پیشرفت میكنیم. دشمنان ما منحنى‌شان به طرف ضعف است، منحنى ما به طرف قوّت است. نظام طاغوتى، نظام سرمایه‌دارىِ متجاوز و ظالم در دنیا - كه مظهرش رژیم ایالات متحده‌ى آمریكاست - امروز از ده سال پیش و از بیست سال پیش، بسیار ضعیف‌تر است. در نقطه‌ى مقابل، تفكر اسلامى و نظام جمهورى اسلامى، امروز از ده سال پیش، از بیست سال پیش، بسیار قوى‌تر و بسیار پیشرفته‌تر و بسیار آماده‌تر است.
 جوانهاى ما امروز از ده سال پیش خیلى بهترند، خیلى آماده‌ترند. جوانهاى مؤمنِ ده سال پیش هم امروز در بسیارى از عرصه‌هاى زندگى فعالند. شما هم ان‌شاءاللَّه در آینده باید در بخشهاى مختلف از فعالان كشور باشید. خودتان را براى امتحانهاى دشوار آماده كنید. ما داریم پیش میرویم. این سى و یكى دو سالى كه از عمر نظام جمهورى اسلامى گذشته است، سى و یكى دو سال حركتِ رو به جلو بوده؛ على‌رغم دشمنى‌هائى كه دشمنان كردند. دشمنان ما امروز به قدر سى سال پیش قوى نیستند. امروز آمریكا به قدر سى سال پیش قوى نیست. آن روز من توى جمع مسئولین گفتم، اعتقاد من هم همین است، همهى دلائل و شواهد هم همین را اثبات میكند؛ آمریكاى دولت ریگان بمراتب قوى‌تر بود از آمریكاى دولت اوباما، و قبل از اوباما، بوش كوچك! واقعاً همین جور است؛ آنها رو به ضعف رفتند. هیچ نشانه‌اى هم وجود ندارد كه مجدداً این منحنى از طرف آنها به طرف صعود حركت كند؛ بعكس، نشانه‌هاى زیادى وجود دارد كه منحنىِ رو به صعود ملت ایران و نظام ایران همچنان با شیب تندترى ان‌شاءاللَّه رو به صعود خواهد رفت.
 پروردگارا! این دلهاى مؤمن و جوان را مشمول رحمت و عنایت خودت قرار بده. پروردگارا! آنچه گفتیم، آنچه شنیدیم، براى خودت و در راه خودت قرار بده و به كرمت آن را از ما قبول كن. پروردگارا! زندگى ما را براى اسلام و براى خدا، مرگ ما را براى اسلام و براى خدا قرار بده. پروردگارا! بین ما و اولیائت و دوستانت و برگزیدگان درگاهت جدائى مینداز. قلب مقدس ولى‌عصر را از ما راضى و خشنود كن. روح مطهر امام و روح مطهر شهیدان را از ما راضى و خشود كن. دلهاى این برادران و خواهران دانشجو را هرچه بیشتر در جهت اتحاد در راه حق و در راه خدا به هم نزدیك كن.
 والسّلام علیكم و رحمة اللَّه‌

1) نهج البلاغه، خطبه‌ى 27
2) عنكبوت: 45
3) آل عمران: 155
4) نحل: 125








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی